فرصت برای سبز شدن، باز آمده است // در انتـظار فرصـت فــردا نمی شــوم


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:جمعه 6 فروردین 1395-03:36 ب.ظ

یک سینه سخن برای گفتن دارم


              


                             « یک سینه سخن برای گفتن دارم »

                        ( با یادی از مرحوم امان الله صوفی سیاوش )


     هنـوز هم خاطرة دیدار با بزرگ مرد ادب گیلان ، روشن و پُرفروغ مثـل روز در ذهن و

    حافظه ام می درخشد .

     فروردین ماه 1374 شمسـی بود . دو سـه روزی از نـوروز می گذشت. در حال مطالعة

    کتابی بودم که زنگ تلفن به صـدا درآمد . تماس از سوی آقای زین العابدین اخوان فرد

     ذاکر اهل بیت بود. پیشنهاد کردکه اگرتمایل داری با هم به منـزل امیرامان الله صـوفی

     از شـاعران و مالکان نام آشنای گیـلان برویم . گفتم : چطور شد که این پیشنهاد را به

    من دادید؟  گفت : نوبت قبـل که امان الله خان از کرج به املش آمده بود، خواست تا بار

    دیگر که در املش حضور یافتم ، شما را به دیدارش ببرم .

    از آنجایی که برای شخصیّت ادبـی امان الله خان احترام خاصی قائل بودم ، پذیرفتم که

    به دیدار این بزرگ مرد شعر گیـلان بروم . منزل زیبای امان الله رو به روی پارک است .

    با جنـاب اخوان به محوطة خانه که پا گذاشتیم، احساس کردم جمعیّت زیادی در داخل

    خانه موج می زند . از پلّه ها بالا رفتیم . ما را به اتاقی درطبقة اوّل راهنمایی کردند . دور

    تا دور اتاق افرادی آشنا و ناآشنا حضور داشتند که مشتاق دیدار با امان الله بودند .

    روی یکی از صندلی ها نشستم . به امان الله خان که در طبقة بالا بود ، حضورم را یادآور

    شـدند . بعد از گذشت سـه چهار دقیقه ایشان با گام هایی استوار و صـلابتی خاص که

    مرا به یاد عزت الله انتظامی بازیگر معـروف سـریال هـزاردستان می انداخت ، در اتاق

    حاضر شد .

    یک مرتبه مشاهده کردم تمام کسانی که در اتاق هستند برای دست بوسی بلند شدند

    و من به یاد شکوه و عظمت گذشتة خان ها که بارها از زبان پدر و مادرم و بزرگان املش

    شنیده بودم افتادم .

    به احترام او از صندلی برخاستم . به من اشاره کرد و گفت : آقای رسولی ! با تکان دادن

    سـر به او پاسخ مثبت دادم . با هم دست دادیم و شـروع به صحبت کردیم . از هر دری

    سخن به میان آمد. به ویژه از شعرو ادب املش وگیلان حرف زدیم. هر مطلبی که ایشان

    مطرح می کردند ، برای مستند کردن و زیبـا جلوه دادن سخن خود ، آن را با شعری از

    خود یا شاعری دیگر زینت می دادند . معلوم بود به اصطلاح خودمان خیلی پُر هستند .

    نیم ساعت دلنشین و پُرباری را با گفت و گو سپری کردیم. بعد که زمان خداحافظی فرا

    رسید ، گفتم : با توجّه به آگاهی وسیع جناب عالی ازتاریخ و فرهنگ گذشتة املش، در

    این باره اطلاعاتی می خواستم. پاسخ داد: یک سینه سخن برای گفتن دارم. ان شاء الله

    تابستان که به املش آمدم ، در دیداری دیگر با هم صحبت خواهیم داشت .

                                                                    *

    این آخرین سخنی بود که از بزرگ مرد شعر گیلان شنیدم . حدود سه ماه بعد یعنی در

    بیست وسوم خرداد 1374 امان الله صوفی سیاوش از این سرای فانی رخت بربست ودر

    وادی املش به خاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی باد .  


                                                  «  عباس رسولی املشی »

                                            « جمعه  6 / 1 / 1395 - لنگرود »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 

افشین جواهردشتی
چهارشنبه 11 اسفند 1395 11:31 ب.ظ
سلام و درود فراوان به آقای رسولی املشی
عزیز از مطالب شما استفاده کردم و بسیار خوب هستند انشاالله فرهنگ و شعر و ادیب پروری از اساتیدی مثل شما برای نسل های بعدی میراثی جاودانه باشد. و تشکر میکنم از شما بابت یادو خاطره ای از شادروان امیرامان الله خان صوفی سیاوش املشی فرزند نصرالله خان و برادرزاده محمدتقی خان و نوه ی حاجی میرزا یحیی خان صوفی که از بزرگان،مشاهیر و مفاخر ارزشمند گیلان بودند . روحشان شاد و یادشان گرامی
امیرامان الله خان صوفی علاوه بر اینکه شاعر توامندی بودند؛ داروساز تحصیل کرده و یک ملاک سرشناس و خوشنام بودند آفرین برشما که یادشان را گرامی داشتید.
موفق و سرافراز باشید.
پاسخ عباس رسولی املشی : سلام جناب جواهردشتی
سپاس از لطف تان.
در کتاب " نوبت آینه " ( شرح حال و نمونه آثار ده شاعر و نویسنده املش ) به زندگی نامه و نمونه آثار این شاعر برجسته گیلان پرداخته ام.
مهدی دبیری
یکشنبه 15 فروردین 1395 10:58 ب.ظ
درود
استاد گرانمایه باعث خرسندیست که از وبلاگ زیبا و پر بارتان بازدید کرده ام . با شایسته ترین احترامات ، روزهای خوب خداوند عزوجل به کامتان باد
پاسخ عباس رسولی املشی : با سلام و عرض ادب و احترام خدمت آقای دبیری
ممنون از لطف جناب عالی
پاینده و سرافراز باشید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.