فرصت برای سبز شدن، باز آمده است // در انتـظار فرصـت فــردا نمی شــوم


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:یکشنبه 5 فروردین 1397-01:54 ب.ظ

شروعی زیبا برای شعر و شاعری


            

« شروعی زیبا برای شعر و شاعری »

دوران حضور سیزده ساله مرحوم مظفری در راس فرهنگ گیلان ، دوران شکوفایی فرهنگی این دیار سرسبز محسوب می شود. ایشان در آن سال ها برای این که تحرک و اشتیاقی در بین اهالی شعر و ادب ایجاد کنند ؛ اقدام به برگزاری مراسم شعرخوانی در شهرهای مختلف گیلان ، حتی شهرهای کوچک می نمودند. چندتن از شاعران برجسته گیلان از جمله امیر فخرموسوی ، بهمن صالحی، غلامرضا مرادی و صالح صابر گیلانی کارمند اداره کل ارشاد گیلان بودند که در معیت آیت الله شیخ حسن مظفری حلقه اصلی را در شعرخوانی های گیلان تشکیل می دادند. در شعرخوانی هایی که برگزار می شد معمولاً آقایان مرادی و فخرموسوی به نوبت اجرای آن را بر عهده داشتند.

در املش نیز که در آن زمان از بخش های رودسر به حساب می آمد ، به همت مرحوم مظفری گاه گاهی شاهد برگزاری شعرخوانی بودیم. در آن سال ها استقبال نسبت به شعر مانند امروزه گسترده نبود.

در اواخر دهه شصت یک بار در دهه فجر در مسجد قدیمی وادی املش ( که در سال های گذشته آن را تخریب کردند و مسجد فعلی جای آن شکل گرفت. ) شاهد این شعرخوانی بودیم. پیش از برگزاری مراسم، چند بار توسط ماشین شعار ، برگزاری مراسم شعرخوانی را به اطلاع مردم شهر رساندند ، اما متاسفانه استقبال چندانی از آن صورت نگرفت.

من آن زمان تازه یکی دو سالی بود که سرودن شعر را آغاز کرده بودم و شعری تازه در باره آیت الله ربانی املشی سروده بودم. به طرف مسجد وادی املش حرکت کردم. مراسم بعد از نماز مغرب و عشا برگزار شد. مسجد قدیمی وادی کوچک بود و شکل مستطیلی و عرض کمی داشت. وقتی وارد مسجد شدم جمعیتی حدود بیست تا سی نفر نشسته بودند. مجری مراسم آقا امیر فخر موسوی بود. شروع به دعوت از شاعران برای شعرخوانی کرد. شاعرانی که شعر می خوانند ، مورد لطف حاج آقا مظفری قرار می گرفتند . در این میان من گاه گاه شعری را که روی کاغذی نوشته بودم، از جیبم بیرون می آوردم و نگاهی به آن می انداختم و دوباره درون جیبم می گذاشتم. از قرار معلوم حاج آقا مظفری متوجه این کارم شده بودند و زیرچشمی مرا می پاییدند.

آقایان مرادی، صالحی، صابر و چند تن دیگر اشعار خود را قرائت کردند و در این هنگام آقای فخرموسوی مجری مراسم اعلام کرد که دیگر کسی برای شعرخوانی باقی نمانده است و نشست را به پایان برسانیم.

من که با چه شوقی برای اوّلین بار در این برنامه حضور پیدا کرده بودم ، ناگهان با این سخن جناب فخرموسوی از خوانش شعر خود کاملاً ناامید و دلسرد شدم. یک مرتبه نگاه حاج آقا مظفری به سوی من برگشت و گفت: « این آقا چی؟ مثل این که شعری برای خواندن دارند. »

خوشحال شدم . خواستند خودم را معرفی کنم و این کار را هم کردم. سپس برای شعرخوانی دعوت شدم. پس از خوانش شعر ، بسیار مورد استقبال حاج آقا مظفری و آقایان مرادی و صالحی قرار گرفتم. حتی آقای مرادی از من دعوت کرد تا در شعرخوانی شهرهای کلاچای و لاهیجان، که قرار بود در روزهای بعد برگزار شود، شرکت کنم.

بله آشنایی من با حاج آقا مظفری از همان مراسم شروع شد و آن مراسم شروعی زیبا برای شعر و شاعری من بود.

                                                   عباس رسولی املشی

                                                  یکشنبه ۵ / ۱ / ۱۳۹۷




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گوناگون 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.