فرصت برای سبز شدن، باز آمده است // در انتـظار فرصـت فــردا نمی شــوم


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:پنجشنبه 1 شهریور 1397-08:59 ق.ظ

چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت



                                 « چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت »

در دهه های شصت و هفتاد شاهد فعالیت های ارزشمندی در زمینه های ادبی، هنری و فرهنگی توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان با مدیریت آیت الله شیخ حسن مظفری بودیم. از جملة این فعالیت ها می توان به برگزاری مسابقات فرهنگی و هنری به مناسبت دهه فجر اشاره کرد.

دو سه ماه قبل از دهه فجر 1372 بود که فراخوان مسابقات در سراسر گیلان توزیع شد و من در مسابقة شعر شرکت کردم. چند شعر با موضوع آزاد ارسال کردم. یادم هست که غزل « سبز شمالی» و رباعی « گیل» را نیز فرستاده بودم. این طوری که بعدها شنیدم داوران مسابقة شعر، آقایان غلامرضا مرادی صومعه سرایی، بهمن صالحی و یکی دو نفر دیگر از شاعران مطرح گیلان بودند.

چند روز به دهه فجر مانده بود؛ از اداره کل با من تماس گرفتند که رتبة اوّل مسابقة شعر را کسب کرده ای و از بنده دعوت شد تا در مراسمی که به همین منظور قرار بود در مجتمع فرهنگی و هنری در پشت لبِ آب رشت برگزار شود، حضور پیدا کنم. با خوشحالی فراوان در تاریخ یاد شده در مراسم شرکت کردم. مجری برنامه آقای غلامرضا مرادی بود. ابتدا حاج آقا مظفری سخنرانی نمودند و به دنبال آن شاهد چند برنامه متنوع بودیم. سرانجام نوبت به اعلام اسامی نفرات برتر مسابقة شعر رسید. من رتبة اول را به دست آوردم و خانم زهرا سیاوش آبکنار رتبة دوم را کسب کرد. برای گرفتن جایزه نامم را صدا زدند. جایزة بنده لوح تقدیر و یک ربع سکّه بهار آزادی بود که از دستان حاج آقا مظفری دریافت کردم.

هنوز دو سه دقیقه ای از نشستن سرِ جایم می گذشت که جوانی پیشم آمد و گفت: گزارشگر ما از صدا و سیما بیرون سالن منتظرتان هستند تا مصاحبه ای با شما داشته باشند. وقتی از سالن خارج شدم، خانم جوانی را دیدم که میکروفن به دست آماده مصاحبه است و آقایی که با دو متر فاصله دوربینش را کاشته بود و فیلمبرداری می کرد.

خانم گزارشگر از من خواست در ابتدا شعری بخوانم؛ سپس به چند سوالش پاسخ دهم و در پایان یکی از تازه ترین سروده های خود را قرائت کنم. شروع به خواندن غزل « سبز شمالی » کردم و در ادامه به چند سوال او در مورد چگونگی آغاز به کار شعر و شاعری، مشوقان من در این امر و ... پاسخ دادم. ایشان در پایان از من خواست تا شعر دیگری را بخوانم. شعر عاشقانه « اعجاز نگاه » را تازه سروده بودم. بدون این که توجهی به این موضوع داشته باشم که یک خانم جوان به عنوان گزارشگر رو به روی من قرار گرفته است، شروع به خوانش ِآن کردم:

چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت

باز هم صید خودش كرده مرا ، بازِ نگاهت

چشم هایت به من افتاد و مرا باز صدا زد

می كَشد پای مرا سوی تو آواز نگاهت

چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه كافی ست

من كه ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت

آمدم با تو بگویم كه به من بی تو چه رفته ست

مات و مبهوت شدم من به برانداز نگاهت

دوستت دارم و دانی كه گرفتار تو هستم

می كُشد این دل بیمار مرا ناز نگاهت

گوی جادویی چشم تو چنان شیفته ام كرد

آمدم تا كه بگویی به من آن راز نگاهت

تو كه زیبایی آمیزش موسیقی و شعری

به! چه آهنگ قشنگی ست درآن ساز نگاهت

كاش حرفی نزند چشم تو از دور شدن ها

بدترین لحظه ی من دوری آن ناز نگاهت

با شور و حالی خاصی داشتم این غزل را می خواندم. همین که به مصراع اوّل بیت سوم رسیدم، متوجه شدم که خانم گزارشگر اشاره ای به همکارش کرد و مرد جوانی به او نزدیک شد و او میکروفن را به دستش داد و به سرعت دور شد.

من، بی خیال به خوانش شعرم ادامه دادم و تازه پس از خواندن آن فهمیدم که ماجرا از چه قرار است!


                                               عباس رسولی املشی

                                       شنبه 27 / 5 / 1397  ـ  لنگرود





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:سه شنبه 16 مرداد 1397-09:37 ق.ظ

در قاب گل ها

 

                                  

                                                « در قاب گل ها »

                     ( با یادی از سیمین دخت وحیدی شاعرتوانای معاصر ) 

در جامعه ادبی امروز ما کم نیستند پیشکسوتانی که صادقانه و عاشقانه و به دور از هیاهو و جنجال های ادبی به فعالیت های ارزشمند ادبی و فرهنگی خود ادامه می دهند. چنین شخصیت های تاثیرگذار ادبی، زندگی خود را وقف فرهنگ کشورشان می نمایند و هدایتگر و چراغ راه شاعران و نویسندگان مبتدی برای رسیدن به قلّه ادبیات هستند. از جمله این چهره های تاثیرگذار می توان از بانوی شعر ایران یعنی سیمین دخت وحیدی نام برد.

                                                                                        *

من از سال 1365 سرودن شعر را آغاز کردم. در آن سال ها دنبال مکانی فرهنگی می گشتم که بتوانم در آنجا در امر شعر و شاعری پیشرفت نمایم. شنیده بودم که حوزه هنری در موضوعات ادبی و هنری فعالیت های چشمگیری دارد. کارشناس ادبی حوزه شاعر نام آشنای معاصر سرکار خانم سیمین دخت وحیدی بود. در حوزه هم شاعران را به صورت حضوری پذیرا بودند و هم به صورت مکاتبه ای اشعارشان را بررسی می کردند. گاه گاه اشعار ابتدایی خودم را برای حوزه می فرستادم و اشکالات آن را از طریق نامه دریافت می کردم. سال 67 بود که تصمیم گرفتم به حوزه هنری ( خیابان حافظ، نبش سمیه) بروم و با کارشناس ادبی حوزه خانم وحیدی دیداری داشته باشم. ایشان مانند مادری مهربان پذیرایم بود. متانت و خوش رویی ایشان را فراموش نمی کنم. با شور و شوق خاصی معایب کارم را گوشزد و محاسن شعرم را مطرح می کردند و مرا به ادامه کار راهنمایی می نمودند. ایشان مطرح کردند که تصمیم دارند مجموعه ای از شعر شاعران جوانی که با حوزه همکاری دارند، به صورت کتابی انتشار دهند. به هر حال جلسه بسیار پربار و مفیدی بود. بعدها طبق قولی که خانم وحیدی داده بودند، کتاب مورد نظر با عنوان گاهنامه شعر« در قاب گل ها » چاپ و منتشر شد.                                              این کتاب، آثار 37 شاعر از جمله: ذبیح الله ذبیحی، سلیمان هرمزی، عبدالمجید نجفی، حمیدرضا اکبری، بهروز رستگار و... را دربر می گرفت. کتاب « در قاب گل ها» به کوشش سیمین دخت وحیدی در شمارگان شش هزار نسخه، در 143 صفحه توسط انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در سال 1368 انتشار یافت. بعدها نسخه ای از این کتاب توسط حوزه برایم ارسال شد. شرح حال کوتاه به همراه سیزده شعر بنده در این کتاب درج شده بود. امّا چیزی که برایم جالب بود، دو شعر از این سیزده شعر از سروده های من نبود. وقتی که این موضوع را با خانم وحیدی در میان گذاشتم؛ ایشان عنوان کردند که اشتباهی در جا گذاری اشعار صورت گرفته است. ولی من آخرش متوجه نشدم این دو شعری که همراه یازده شعرم درج شده است از سروده های کدام شاعر است. هر دو شعر مورد نظر را ذکر می نمایم:

« دیدار در صبح »

به سراغ من اگر می آیید / برایم چراغ بیاورید / و آیینه / من خورشید را  / به میهمانی باغچه دعوت کردم / حوض خانه ما / بستر ماه است و ماهی ها / به سراغ من اگر می آیید / گل بگویید و گل / بشنوید / باغچه خانه ما / جایگاه خورشید است / و اقیانوس / در رگِ گل هایش جاری / به سراغ من اگر می آیید / برایم صفا بیاورید / و صمیمیت / خانه محقر مرا / به کینه ها و حسدهایتان / نیالایید /  من به انسان / عشق می ورزم

« کومه »

سال هاست خانه ای می سازم / روی وارستگی دریاها / تکیه بر دامن کوه / سر راه وزش باد بهار / سال هاست خانه ای می سازم / روی احساس گیاه / پای دیوار بلورین بهشت / سال هاست خانه ای می سازم / روی شادابی ایمان / و به رنگ گل سرخ / زیر باران ستاره / و به پهنای جهان / سال هاست خانه ای می سازم / خاکش از باغ امید / آبش از شبنم گل، نم نم ابر / لب یک رود پرآب / که بود خانه سیّال هزاران ماهی / سال هاست خانه ای می سازم / روی آگاهی آب / بر سر موچ بلند / در دلِ پرتپش طوفان ها / سال هاست خانه ای می سازم / که پر از موسیقی است / و در آن راه ندارد / زشتی و تاریکی / یا سرابی ز فریب / یا که تزویر و ریا / سال هاست خانه ای می سازم / که مه و اختر و مهر، چلچراغند در آن / و در انبوه چراغانی ها / یک سپیدار بلندیست / که آویخته ام / بر سرِ شاخه او، یک فانوس / که گلِ عشق در آن می سوزد/ سال هاست خانه ای می سازم / که به روی در و دیوار بلورش / پیچک عاطفه و عشق و محبت / گلِ شادی و شعف، می روید

                                                                   عباس رسولی املشی

                                                          دوشنبه 15 / 5 / 1397  ـ  لنگرود


                          




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 5 مرداد 1397-12:29 ق.ظ

طنز و جایگاه آن در ادب فارسی


                                                  طنز و جایگاه آن در ادب فارسی

طنز واژه ای عربی و به معنی تمسخر و استهزا است و در اصطلاح ادب به آن دسته از آثار ادبی اطلاق می گردد كه با دست مایة آیرونی1 و تهكّم و طعنه به استهزا و نشان دادن عیب ها، زشتی ها، نادرستی ها و مفاسد فرد و جامعه می پردازد.

اگر چه ذات و طبیعت طنز با خنده و شوخی سرشته شده است، امّا در طنز هدف اصلی خنداندن نیست، بلكه خنده وسیله ای برای نشان دادن معایب، زشتی ها، نارسایی ها و آگاه كردن اذهان به عمق رذالت ها و خباثت می باشد.

طنزنویس با اثرش به ظاهر خنده ای بر لب خواننده می نشاند، امّا در باطن، انسان را به تفكّر و تأمّل وادار می كند. او انگار ذرّه بینی برمی دارد و مفاسد و بدی ها را به شكلی اغراق آمیز بزرگ جلوه می دهد تا این معایب مورد توجّه قرار گیرد و اصلاح گردد یا مانند كاریكاتوریستی قسمتی از اثر خود را برجسته تر از قسمت های دیگر به نمایش می گذارد تا توجّة خواننده به آن بخش معطوف گردد.

خندة نهفته در طنز، خندة تلخ و دردناك و از روی علاقه و دلسوزی است. در ابتدا ممكن است فرد یا افراد مورد خطاب را ناراحت كند، امّا وقتی كه شخص یا اشخاص با تأمّل به موضوع بنگرند، تازه ممنون طنزنویس هم می شوند. بنابراین می توانیم عنوان كنیم كه هدف اصلی طنز، اصلاح و تزكیه است نه سرزنش و اذیت و آزار. در واقع طنز با برجسته نمودن بدی ها و مفاسد، انسانی را كه فطرت نیك خود را از یاد برده است، از این غفلت به در می آورد و او را به مسیر حقیقی و فطری اش رهنمون می شود.

طنزنویس در واقع مانند یك پزشك عمل می كند. با نیشتر یا كارد جرّاحی زخمی را بر بدن بیمار وارد می كند، امّا قصد وی اذیت و آزار بیمار نیست بلكه هدف، درمان او است. روی همین اصل است كه هیچ گاه بیمار با پزشك به مقابله برنمی خیزد؛ چون به خوبی به هدف او آگاه است .در یك دیدگاه كلّی می توانیم بگوییم كه در طنز هدف، هشدار دادن، اصلاح نابه سامانی ها و ناهنجاری های فرد و اجتماع است .

جاناتان سویفت2 ( 1667 ـ 1745 ) طنز را چنین تعریف می كند: « آینه ای است كه بینندگان آن عموماً چهرة كسی  جز خودشان را در آن كشف می كنند و این علّت عمده ی استقبالی است كه نسبت به طنز در دنیا وجود دارد و باز به همین خاطر است كه كمتر كسی از آن می رنجد.»

آثارانتقادی، به خصوص سروده های انتقادی، در تمام دوران دیده شده است امّا شاهد بوده ایم كه هرگاه فضای جامعه برای انتقاد مستقیم و صریح آماده نبوده است، طنز جولان داده است. بارزترین ادواری كه می توان از شكوفایی طنز نام برد، مربوط به قرن های هفتم و هشتم، دورة مشروطه و عصر حاضر می باشد.

عبید زاكانی، فخرالدین علی صفی، علی اكبر دهخدا، نسیم شمال، محمّدعلی جمال زاده، ابوالقاسم حالت، ایرج پزشكزاد و كیومرث صابری « گل آقا» از طنزپردازان بزرگ گذشته و معاصر به شمار می آیند. هرچند كه رگه هایی از طنز را نیز در آثار بزرگانی چون حافظ ، سعدی ، مولوی ، جامی و ... می بینیم.

                                                     عباس رسولی املشی

پانوشت :

1 ـ  آیرونی به معنی عام ، صناعتی است كه نویسنده یا شاعر به واسطة آن ، معنایی مغایر با بیان ظاهری در نظر دارد .  2 ـ چهرة برجستة طنز انگلیس

 منابع :  

1 ـ  داد ، سیما ، فرهنگ اصطلاحات ادبی ، چاپ چهارم ، انتشارات مروارید ، 1380 

ـ  داودی ، حسین و دیگران ، كتاب درسی ادبیّات فارسی ( 2 ) ، چاپ اوّل ، شركت چاپ و نشركتاب های درسی ایران ، 1377 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:یکشنبه 6 خرداد 1397-01:23 ب.ظ

« روغن سوزی در شعر »

       

                                          « روغن سوزی در شعر »

( با یادی از کامیار عابدی پژوهشگر و منتقد ادبی معاصر و عباس براتی پور شاعر صمیمی معاصر) 

وقتی که در هفدهم شهریور ۱۳۷۵ شروع به تدریس دروس زبان و ادبیات فارسی در هنرستان قدس منطقة هفده آموزش و پرورش تهران کردم؛ متوجّه شدم که آقای کامیار عابدی پژوهشگر و منتقد ادبی معاصر نیز در آن آموزشگاه به کار تدریس ادبیات مشغول است. هم رشته و هم استانی بودن باعث شد که ارتباط و دوستی عمیقی بین ما حاصل شود.

آقای عابدی در همین سال ۷۵ اوّلین اثر خود را با عنوان « از مصاحبت آفتاب » ( زندگی و شعر سهراب سپهری ) توسط نشر روایت منتشر کرده بود که یک نسخه از این کتاب ارزشمند را به بنده تقدیم نمود.

زنگ پایان کلاس که نواخته می شد، در وقت کوتاه پانزده دقیقه ای، تازه صحبت های ما در باره ادبیات گُل می کرد.

بعد از دو سال تدریس، به شهرستان رودسر منتقل شدم و بعدها شنیدم که کامیار آموزش و پرورش را رها کرده و به برای آموزش فارسی به غیر فارسی زبانان به کشور ژاپن عزیمت نموده است.

*

در همین دو سالی که در تهران تدریس می کردم، پاتوق من بیشتر در حوزه هنری بود. روزهای چهارشنبه هر هفته در نمازخانه حوزه، انجمن شعر دایر می شد. اجرای این جلسات بر عهده آقای عباس براتی پور شاعر دوست داشتنی و متواضع بود. علی معلّم شاعر توانای معاصر نیز، که آن زمان معاون حوزه و مدیرکل واحد موسیقی صدا و سیما بود، به نقد اشعار قرائت شده می پرداخت.

چه بسیار چهارشنبه هایی که در روی نیمکت های محوطه وسیع حوزه هنری می نشستم تا جلسات انجمن آغاز شود. اوّلین نفری که معمولاً در این نشست ها حضور پیدا می کرد، جناب براتی پور بود. ایشان در آن زمان کارشناس ادبی حوزه و مسئول انجمن شعر بود و علاوه بر آن مسئولیت صفحه ادبی « گلشن راز» روزنامه رسالت را برعهده داشت و در بیشتر مواقع، شعرهای مرا در این نشریه چاپ می کرد. قبل از شروع انجمن روی نیمکت می نشستیم و گفت و گو می کردیم. یادم می آید همیشه کیفش را باز می کرد و یک نسخه از کتاب ادبی تازه ای را که در حوزه چاپ شده بود به من هدیه می داد.

یک بار که نشسته بودیم و در باره شعر سخن می گفتیم؛ جناب براتی پور با حالت خاصی نگاهی به من انداخت و گفت: « چرا بعضی از اشعارت را که در « گلشن راز » رسالت چاپ شده است، دوباره برای چاپ ارسال می کنی؟»

گفتم: «یادم نمی آید کدام شعرها را برایتان فرستاده ام، به همین دلیل پیش می آید که دوباره شعری را بفرستم.»

خنده ای کرد و گفت : « مگر در سرودن شعر به روغن سوزی افتاده ای !!»

 

                                                عباس رسولی املشی

                                        چهارشنبه ۲ / ۳ / ۱۳۹۷ ـ  لنگرود





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:شنبه 1 اردیبهشت 1397-09:24 ق.ظ

که گلزار غزل از شهریار بیدل آرایی

         

                          که گلزار غزل از شهریار بیدل آرایی

      ( با یادی از مرحوم استاد شهدی لنگرودی شاعر نام آشنای گیلانی)

سرودن شعر را به طور جدّی از سال 1365 آغاز کردم. گاه گاه بعضی از اشعارم را برای چاپ به نشریات کشوری و محلی از جمله: صفحة « جوانه های اندیشه » و ویژه نامة « ادبیات گیلان» روزنامة اطلاعات، صفحات ادبی مجلة اطلاعات هفتگی و ... می فرستادم. وقتی که اشعارم چاپ می شد، نمی دانید چقدر ذوق می کردم.

از آنجایی که برادرم خوشنویس بود، دو سه تا از اشعارم را به او دادم تا با خطّ زیبایش آن ها را زینت دهد و پس از آماده شدن از روی شور و شوق آغاز شاعری به دیوار داخل قهوه خانة پدرم در وسط بازار املش چسبانده بودم. یک بار که داخل قهوه خانه نشسته بودم، مردی وارد شد و پس از نوشیدن چای از من پرسید: این شعرها سرودة کیست؟ گفتم: آثار خودم است. از قرار معلوم ایشان چند بار به مغازه آمده بودند و با دیدن اشعار، تمایل داشتند شاعر این آثار را بشناسند. دوستیِ من با این مردِ خوش سخن و معلم و شاعر دوست داشتنی که کسی جز مهدی پیشنماز زاده لنگرودی نبود، شروع شد. صحبت های ما در بارة شعر و شاعری ادامه یافت. مهدی از وضعیت شعر در لنگرود سخن می گفت و من از املش.

در آن زمان در املش کانون های ادبی وجود نداشت و بعدها یعنی در آبان 1373 بنده برای اوّلین بار در شهرستان املش انجمن ادبی با نام « اندیشه» را تأسیس کردم. در سال 66 یا 67 بود که جناب پیشنماز زاده پیشنهاد داد در جلسات هفتگی انجمن ادبی لنگرود که به مدیریت استاد شهدی لنگرودی و در سالن آمفی تئاتر کتابخانه عمومی ( جنب منبع آب) تشکیل می شد شرکت کنم.

در آن زمان انجمن لنگرود یکی از بهترین و معتبرترین انجمن های ادبی گیلان محسوب می شد که بزرگان شعر و ادب در آن حضور پیدا می کردند. دو سه جلسه شرکت کردم، به راستی جلسات پُرباری بود. تا اینکه آقای پیشنماز زاده دوباره به من پیشنهاد داد که دیداری با استاد شهدی لنگرودی در منزل شان داشته باشیم.

خلاصه برنامه ریزی انجام شد و به اتّفاق جناب پیشنماز زاده به دیدار شهدی لنگرودی ، که منزل شان پشت منبع آب لنگرود بود، رفتیم. خانه، یک طبقه و ویلایی بود. حیاط زیبایی داشت که چند درخت در آن خودنمایی می کردند.

استاد شهدی در گوشه ای از اتاق که با درهای شیشه ای بزرگ به حیاط خانه وصل می شد، بر روی تشک کوچکی نشسته بود و متکایی را به عنوان تکیه گاه پشتِ سرِ خود قرار داده بود. استاد از آنجا که مشکل حنجره داشت، از دستگاه تقویت کنندة تارهای صوتی در زیر گلو استفاده می کرد. صحبت های شیرین و دلنشینی را در باب شعر و ادب بیان نمود و آنگاه با اشاره به تابلوی روی تاقچه گفت : شعری که در تابلو مشاهده می کنید، غزل زیبای استاد شهریار به خط خودش است که در بهار 1348 شمسی سروده و توسط یکی از دوستان به من تقدیم کرده است :

تو لیلی وش چو بنشینی به محمل، محمل آرایی              

چو از محمل فرود آیی به منزل، منزل آرایی

به هر کشتی نشینی، چون شفق دریا کنی روشن             

به هر ساحل رسی، چون سرو و سوسن ساحل آرایی

تو ماهی، شب به هر بامی برآیـی عالم افروزی                

تو شمعی، پا به هر محفل گذاری محفل آرایی   

 نه تنها چشمة آب و گلم داری جهان افروز                      

که بیرون از جهانم نشئة جان و دل آرایی     

تو را با جلوة عشق از جهانِ جان و دل دادند                    

که چون شمع طرب غمخانة آب و گِل آرایی       

جهان از زنگ غم بدگل شود چون روی زنگی ها             

تویی کز شوخ و شنگی ها جهانی خوشگل آرایی

به هر ناخن که رنگین می کنی چون گل معاذاله              

به خون عاشقان خنجر به دست قاتل آرایی

به شاخ ارغوان خندم که پوشد پیرهن چون گل                 

مگر پوشیده ماند حق که روی باطل آرایی؟

جمالی معنوی باید، بگو زهد و ریایی را                          

صفایی کن به دل حاصل که رخ بی حاصل آرایی

تو را مشکل به پای خوان خود بینم که می دانم             

 تو شاهی، کلبة درویش مسکین مشکل آرایی

غزال چشم مستت گو بچر در مرغزار شعر                      

که گلزار غزل از شهریار بیدل آرایی

استاد شهدی لنگرودی که تحت تأثیر این غزل قرار گرفته بود، پس از قرائت آن گفت: چند روزی که از رسیدن این غزل زیبا به دستم گذشت، غزل زیر را به عنوان جوابیة برای استاد شهریار فرستادم:

به صحرای غمت ای گل از آنم نیست پروایـی           

که من مجنون فرهادم، تو شیرین وش چو لیلایی

من آن اشکم که از چشمان محنت دیده می ریزم     

تو همچون شبنم پاکی که رخسار گل آرایی

به دست مست من جام تهـی از باده ام، امّا               

به چشم می پرست تشنه، تو پُر باده مینایی

منم عاشق که در میـدان دیدار تو پنهانم                 

تو معشوق دلِ مایی، به هر چشمی که پیدایی

تفاوت نیست شب را با سحر ای نقش خورشیدی

چو بر خلقی نهی منّت ، نقاب از چهره بگشایی

شبی از صبح رخسارت به دل می گفتم و دیدم

که شد شامم چنان روشن، تو گویی نیست فردایی

جوابم نالة دل شد، چو از حُسنِ تو پرسیدم

که تو رعنای زیبایی، منت شیدای رسوایی

ز بس در جمع می خواران ز ناکامی سخن گفتم

نباشد گوشة میخانه ای دیگر مرا جایی

به گلگشتِ سخن ، شهدی، چنان مستانه ات بینم

« که گلزار غزل از شهریارِ بیـدل آرایی »            

عباس رسولی املشی

جمعه 31 / 1 / 1397  ـ  لنگرود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:شنبه 11 آذر 1396-09:46 ق.ظ

بازیچه کردن شعر

                                Image result for ‫شعر‬‎

                                          «  بازیچه کردن شعر »

بی شک صدا و سیما نقش و رسالت بزرگی در جامعة ما برعهده دارد . به عبارتی بایدصدا و سیما را را نوعی دانشگاه تلقّی نمود که دانشجویان کودک ، نوجوان ، جوان و پیر در آن حضور دارند . به همین خاطر باید دست اندرکاران این رسانه توجّه و دقّت بیشتری در ارائة برنامه ها داشته باشند . ما در رادیو و تلویزیون «  به ویژه رادیو » شاهد آن هستیم که در بعضی از برنامه ها برای شنوندگان یا بینندگان ، مسابقه می گذارند و از بین همة موضوع ها ، یقة شعر را می چسبند . برای مثال می آیند دو کلمة دریا و جنگل را به مسابقه می گذارند و از شنوندگان یا بینندگان می خواهند تا با این دو کلمه شعر بسرایند و در مسابقه شرکت کنند و برندة جایزة برنامه شوند .

آن وقت شاهد آن هستیم بیشتر شنوندگان یا بینندگانی که هیچ طبع شعری ندارندیا هیچ گونه آشنایی با شعر ندارند ، هر چیزی را که نه مفهوم درست و حسابی دارد و نه دارای قواعد اولیّة شعر است به عنوان شعر می خوانند . خنده دار این که این گونه مطالب از صدا و سیما پخش هم می شوند و برندة جایزه می گردند. البتّه این موارد در رادیو بیشتر به چشم می خورد . بدین گونه شـاهد بازیچه شدن شعر در صدا و سیما هستیم .

لازم است که در این رسانه ارزش بیشتری برای شعر و ادب قائل شوند . اصلاً چه لزومی دارد که مسابقة شعر گذاشته شود؟ می توانند کلماتی را به مسابقه بگذارند تا شنوندگان یا بینندگان، بهترین و زیباترین جمله را بسازند که کلمات موردنظر در این جمله وجود داشته باشد .

هم چنین در صدا و سیما شاهدیم که بعضی از مجریان با قرائت بد شعر شاعران ، ارزش شعر را پایین می آورند. جا دارد از سوی مجریان دقّت بیشتری در هنگام شعر خوانی بشود تا ارزش شعر حفظ گردد .

                                                     عباس رسولی املشی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 5 خرداد 1396-05:58 ب.ظ

آثار بزرگ ادبی، چراغ راه آیندگان


                 

                     « آثار بزرگ ادبی، چراغ راه آیندگان »


    درخشش فرهنگ و ادب دیرپای ایران زمین مرهون افکار و اندیشه های نغـز

    و ناب فرهیختگانی است که آثاری گران سنگ و ارزشمندی برای آیندگان به

    یادگار گذاشته اند. میـراثی ارجمند از بزرگانی چون سعدی ، مولانـا ، حافظ ،

    فردوسی و دیگراندیشمندان که همچون خورشیدی تابناک، روشنگرو هدایت

    گر راه برای سیر و سلوک به سوی معرفت و حقیقت است.

    مخاطب تشنة امـروز با این آثار ارزشمنـد زندگی می کند و با مطالعة آن ها ،

    علاوه بر لذّت های عمیق ادبـی و ذوقی ، منظره های شکوهمندی از آگاهی ،

    معرفت و معنویت را به روی خود گشوده می بیند.

    بدون تردید اندیشه های سازندة بزرگان ما ، چراغ راه آیندگان است و شمیم

   خوش کلام شان ، که برخاسته و نشئت گرفته از فضای مقدّس روحانی و عالم

    بالا ست، روح بخش دلِ مشتاقان است.

    تأثیراندیشه های ناب شاعران برجستة ادب فارسی بر رهروان امروز آنها خارق

    العاده و شگفت انگیز است. کلام سحرانگیز بزرگان شعر و ادب چنان خوانندة

    معاصر را از خود بی خود و شیفته می سازد که گاه توصیف ناپذیر است. همین

    شیفتگی به آثار بزرگان شعر سبب شـده است تا بسیاری از شـاعران امروز ،

   خواسته یا ناخواسته ، سعی کنند پـا جای پـای آن ها بگذارند و در مسیر این

    شاعران  بزرگ گام بردارند.

              

                                        « عباس رسولی املشی »






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:پنجشنبه 7 بهمن 1395-02:06 ب.ظ

نقد ادبی؛ بایدها و نبایدها

             
     

                                  نقد ادبی؛ بایدها و نبایدها

      نقد ادبی با وجود این که سابقه ی نسبتاً طولانی در ادبیّات ما دارد ، امّا متأسفانه

      در جامعه ادبـی کنونی ما به خوبی مورد استقبال قرار نگرفته است . یک عامل

      مهم آن به این موضـوع برمی گردد که ما در نقـد در مسیر افـراط و تفریط گام

      برداشته ایم .

      بسیاری از منتقدین ما به دلیـل دوستی با شاعری یا نویسنده ای فقط و فقط به

      تحسین و تمجید از آثار وی پرداخته اند یا این که به خاطرغرض ورزی تنها سعی

      کرده اند شعر شـاعر یا نوشته ی نویسنده را بکوبند و ارزش کارهای او را پایین

      بیاورند؛ درحالی که صاحب نظران نقد را در لغت جدا کردن دینار و درهم سره از

      ناسـره برشمرده اند و در اصطلاح ادب تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان

      دادن خوب و بد اثر ادبی دانسته اند. بنابراین نقد ادبی درصورتی ارزشمند ومفید

     است که ازغرض ورزی به دور باشد و منتقد با بهره گیری از آگاهی وبینش فراوان،

     قضاوت درستی در مورد آثار داشته باشد .

     منتقد واقعی لازم است که به تمامی اصـول نقـد از جمله نقدهای : لغوی ، فنّی،

     زیبایی شناسی، اجتماع، تاریخی، روان شناسی و ... مسلط باشد. به عبارت ساده

     تر باید علاوه بر تسلط بر آثار شاعر یا نویسنده ، با روحیات و اخلاق و رفتار وی

     به خوبی آشنا باشد وحتّی نسبت به اوضاع محیط وجامعه ای که شاعر و نویسنده

    درآن زندگی می کند، شناخت کافی داشته باشد . این نکته را هم باید بپذیریم که

    در کشور ما منتقد ادبی واقعی کم داریم و بیشترنقدهایی را که درکتاب ها وجراید

    شاهد آن هستیم؛ نقد ذوقی و تجربی می باشد. به اعتبار این که منِ نوعی تجربه

    شاعری یا نویسندگی دارم یا اینکه از اطلاعات وسیعی درزمینه ادبیّات برخوردارم،

    اقدام به نقد آثار می نمایم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 13 اردیبهشت 1395-09:28 ق.ظ

شعرهای ترجمه ای و تأثیر نامطلوب آن بر شاعران

            
         Image result for ‫ترجمه شعر‬‎


                    « شعرهای ترجمه ای و تأثیر نامطلوب آن بر شاعران »

       متأسفانه شعرهای ترجمه ای که در مطبوعات و کتاب ها چاپ می شود، اثرات عجیب

       و نامطلوبی روی بعضی از شـاعران می گذارد . به طـوری که برخـی از این شاعران به

       تقلید از شعرای خارجی ، اشعاری می سرایند که اولاً بیشتر به نثـر نزدیک است و در

       ثانی به صورت نردبانی از کلمات و عبارات گنگ، مبهم و پیچیده به چشم می خورد و

       کمترکسی هم از این اشعار سـر درمی آورد . شاید این گونه اشعار تنها از دیدگاه خود

       شاعر، معنا و مفهوم خاصی داشته باشد.

       معمولاً خواننـده با خواندن دو سـه سطر از این گونه اشعار!! ( نثـرها ) به علّت تفهیم

       نشدن از خواندن آن صرف نظر می کند و عطای خواندن آن را به لقایش می بخشد .  

                                                

                                                  « عباس رسولی املشی »





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 6 فروردین 1395-03:36 ب.ظ

یک سینه سخن برای گفتن دارم


              


                             « یک سینه سخن برای گفتن دارم »

                        ( با یادی از مرحوم امان الله صوفی سیاوش )


     هنـوز هم خاطرة دیدار با بزرگ مرد ادب گیلان ، روشن و پُرفروغ مثـل روز در ذهن و

    حافظه ام می درخشد .

     فروردین ماه 1374 شمسـی بود . دو سـه روزی از نـوروز می گذشت. در حال مطالعة

    کتابی بودم که زنگ تلفن به صـدا درآمد . تماس از سوی آقای زین العابدین اخوان فرد

     ذاکر اهل بیت بود. پیشنهاد کردکه اگرتمایل داری با هم به منـزل امیرامان الله صـوفی

     از شـاعران و مالکان نام آشنای گیـلان برویم . گفتم : چطور شد که این پیشنهاد را به

    من دادید؟  گفت : نوبت قبـل که امان الله خان از کرج به املش آمده بود، خواست تا بار

    دیگر که در املش حضور یافتم ، شما را به دیدارش ببرم .

    از آنجایی که برای شخصیّت ادبـی امان الله خان احترام خاصی قائل بودم ، پذیرفتم که

    به دیدار این بزرگ مرد شعر گیـلان بروم . منزل زیبای امان الله رو به روی پارک است .

    با جنـاب اخوان به محوطة خانه که پا گذاشتیم، احساس کردم جمعیّت زیادی در داخل

    خانه موج می زند . از پلّه ها بالا رفتیم . ما را به اتاقی درطبقة اوّل راهنمایی کردند . دور

    تا دور اتاق افرادی آشنا و ناآشنا حضور داشتند که مشتاق دیدار با امان الله بودند .

    روی یکی از صندلی ها نشستم . به امان الله خان که در طبقة بالا بود ، حضورم را یادآور

    شـدند . بعد از گذشت سـه چهار دقیقه ایشان با گام هایی استوار و صـلابتی خاص که

    مرا به یاد عزت الله انتظامی بازیگر معـروف سـریال هـزاردستان می انداخت ، در اتاق

    حاضر شد .

    یک مرتبه مشاهده کردم تمام کسانی که در اتاق هستند برای دست بوسی بلند شدند

    و من به یاد شکوه و عظمت گذشتة خان ها که بارها از زبان پدر و مادرم و بزرگان املش

    شنیده بودم افتادم .

    به احترام او از صندلی برخاستم . به من اشاره کرد و گفت : آقای رسولی ! با تکان دادن

    سـر به او پاسخ مثبت دادم . با هم دست دادیم و شـروع به صحبت کردیم . از هر دری

    سخن به میان آمد. به ویژه از شعرو ادب املش وگیلان حرف زدیم. هر مطلبی که ایشان

    مطرح می کردند ، برای مستند کردن و زیبـا جلوه دادن سخن خود ، آن را با شعری از

    خود یا شاعری دیگر زینت می دادند . معلوم بود به اصطلاح خودمان خیلی پُر هستند .

    نیم ساعت دلنشین و پُرباری را با گفت و گو سپری کردیم. بعد که زمان خداحافظی فرا

    رسید ، گفتم : با توجّه به آگاهی وسیع جناب عالی ازتاریخ و فرهنگ گذشتة املش، در

    این باره اطلاعاتی می خواستم. پاسخ داد: یک سینه سخن برای گفتن دارم. ان شاء الله

    تابستان که به املش آمدم ، در دیداری دیگر با هم صحبت خواهیم داشت .

                                                                    *

    این آخرین سخنی بود که از بزرگ مرد شعر گیلان شنیدم . حدود سه ماه بعد یعنی در

    بیست وسوم خرداد 1374 امان الله صوفی سیاوش از این سرای فانی رخت بربست ودر

    وادی املش به خاک سپرده شد . روحش شاد و یادش گرامی باد .  


                                                  «  عباس رسولی املشی »

                                            « جمعه  6 / 1 / 1395 - لنگرود »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:سه شنبه 3 فروردین 1395-03:06 ب.ظ

عنوان برای شعر


            


                                           «  عنوان برای شعر »

     عنوان در شعرهای شاعران گذشته دیده نمی شود و بیشتر اشعاری که از شاعران

     گذشته برای ما به ارمغان رسیده است بدون عنـوان است . اگر هم در کتاب ها یا

     مطبوعات ، شعری را با « عنوان » از شاعران گذشته می بینیم ؛ معمولاً محققان یا

     مسئولان صفحات شعر مطبوعات برای این گونه شعرها ، نام و عنوان انتخاب کرده

     اند. امّا در شعر شاعران امروز با عنـوان در شعر مواجه می شویم و درستِ آن نیز

     همین است .

     گذاشتن نام و عنـوان جامع برای یک شعر به مهارت شـاعر بستگی دارد . گاه ما

     می بینیم نام و عنـوانی را یک شاعر برای شعرش انتخاب کرده است ، هیچ گونه

     تناسـبی با موضـوع و محتوای شعر ندارد . امّا برعکس ، بعضی از شـاعران نام و

     عنوانی جامع و کاملی برای شعرهای خود برمی گزینند که با خواندن عنوان شعر ،

     به موضوع شعر پی می بریم .

     ما در علم بدیع به آرایه ای به نام « براعت استهلال» برمی خوریم که این آرایه از

     گروه بدیع معنوی محسوب می گردد. اگر بین مقدمة یک شعریا مطلب با موضوع

     آن تناسب معنایی اجمال و تفصیل باشد، یعنی از مطالعة مقدمة مختصر، جوّ کلّی

     شعر یا مطلب آشکار گردد ، به آن آرایة « براعت استهلال » می گویند .

     بنابراین باید گفت بین عنوان یک شعر با کلّ شعر، آرایة «براعت استهلال» وجود

     دارد. یعنی این که از مطالعة عنـوان شعر ، جوّ کلّی شعر برای ما آشکار می گردد.

     به عبارت دیگر می توان گفت : عنوان شعر همان شناسنامة شعر است .

                                            «  عباس رسولی املشی »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 11 دی 1394-12:32 ب.ظ

رباعی جادوگر قالب های شعر فارسی

       
                           Image result for ‫رباعی‬‎

                              

                                     رباعی جادوگر قالب های شعر فارسی


       رباعی از قالب های دل نشین و جذّاب شعر فارسی است . این قالب را می توان جادوگر

       قالب های شعر فارسی دانست. مخاطب با شنیدن یک رباعی خوب از یک شـاعر خوب

       چنـان مسحور می گردد که انگار در میان زمین و هوا معلّق است. بی دلیـل نیست که

       بسیاری از بزرگان شعر چه در گذشته و چه در عصر حاضر  در این قالب نردِ عشق

       باخته اند و اندیشه های ظریف خود را در ظرف رباعی ریخته اند. حتّی حافظ بزرگ هم           

       که ما او را را در قالب غزل متبحّر می دانیم، رباعیات زیبا و دل نشینی دارد.

       مولانای کبیر که اندیشه های ژرف خود را در قالب های مثنوی و غزل متبلور سـاخته

       است، درقالب رباعی نیز جادوگری نموده است و خیامِ عظیم با رباعیات فلسفی شگفت

       انگیـز خود، جهانیـان را مات و متحیّر کرده است. ابوسعید ابوالخیر و عطار با رباعیات

       عارفانة خود، خواننده را به عرش می کشانند و رودکی با رباعیات عاشقانة خود، نشاط

       و سرمستی را به مخاطب هدیه نموده است.


                                                  «  عباس رسولی املشی »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 3 مهر 1394-11:07 ق.ظ

اهمیّت انجمن های ادبی

                    

                          Image result for ‫تصاویر انجمن های ادبی‬‎
          
         
                                             «  اهمیّت انجمن های ادبی  »

 

       در اکثر شهرستان های کشورمان و حتّی در بعضی از بخش ها ، انجمن ادبـی وجود دارند که

       در این انجمن ها ، شاعران و نویسندگان دور هم جمع می شوند و به نقد و بررسی آثارشـان

       می پردازند .

       وجود انجمن های ادبی فی نفسه کاری بسیار خوب و لازم است، امّا در انجمن های ادبی شاهد

       نوعی افراط و تفریط هستیم . به این نحو که یا با آثار شاعران ( بیشتر شاعران مبتدی ) چنان

       انتقادهای تنـدی می شود که شـاعر از حضور در انجمن پشیمان می گردد و دیگر در انجمن

       شرکت نمی کند ، یا این که هیچ گونه نقد و بررسی از آثار قرائت شده صورت نمی گیرد و تنها

       به به و چه چه طنین انداز انجمن ها است که دراین نوع انجمن ها هم شاهد هیچگونه پیشرفتی

       نیستیم و تنها این نوع تعریف ها و تمجیدها باعث غرور بیشتر در شـاعران ضعیف و متوسط

       می شود .

       لازم است که مسئولان انجمن های ادبـی با ارائه ی برنامه های منظم و متنوع شـامل نقـد و

       بررسی آثارقرائت شده ( نقد ملایم و معتدل )، کلاس های آموزشی در زمینه عروض و قافیه ،

       معرفی کتاب های ادبی ، مطرح کردن مباحث ادبی در زمینه های سبک شناسی و نقد ادبی ،

       معـرفی شاعران گذشته و معاصـر و توضیح در باره ی ویژگی های آثار آن ها و ... باعث غنا

       بخشیدن به انجمن ها گردند .

        البتّه ضروری است که از سوی ادارات ارشـاد اسلامی ، آموزش و پرورش ، حوزه ی هنری و

        کانون پرورش فکری ، حمایت کامل از انجمن های ادبی صورت گیرد ؛ چون که هدف اصلی

        هر انجمن ادبی ، اعتلای فرهنگ و رشد و شکوفایی استعدادهای ادبی می باشد .

 

                                                     عباس رسولی املشی


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 6 شهریور 1394-01:03 ب.ظ

مسافر آسمان سبز

 


                     مسافر آسمان سبز 
                   عباس رسولی املشی
       کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی


 نگاهی به زندگی، فعّالیّت های ادبی و ویژگی های شعری زنده یاد سلمان هراتی

* زندگی

سلمان هراتی درسال ۱۳۳۸ شمسی در روستای «مَزَردشت» از توابع شهرستان تنکابن از استان مازندران چشم به جهان گشود . وی تحصیلات ابتدایـی را در همان روسـتا گذراند و برای دوره ی متوسطه به بخش مجاور روسـتا در «خرم‌آباد» تنکابن رفت . سلمان روزها در یک مغازه‌ی خرازی کار می کرد و شبانه در رشته ی ادبی درس می خواند. بعد‌ها به تهران عزیمت کرد و ضمن کار کردن دریک بیمارستان، به طـور متفرقه درامتحانات نهایـی ششم متوسطه شرکت کرد و قبـول شد. آنگاه در رشته ی هنرتربیت معلم پذیرفته شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته ، مدرک فوق دیپلم را اخذ نمود.

وی از سال ۶۲ به عنوان معلّم در روستای «واجارگاه»، یکی ازروستاهای دورافتاده ی شهرستان لنگرود در استان گیلان ،به امرتدریس مشغول شد.

سلمان در سال ۶۱ ازدواج کرد و از او دو فرزند به نام های رابعه و رسول به یادگار مانده است . این شـاعر خوب معاصر در اواخرشهریور ۶۵ به اتّفاق همسر و یکی از دوستانش به کاشان سفر نمود و در آن جا از مزار سهراب سپهری، شاعر و نقّاش برجسته معاصر ، دیدن کرد .

همسر سلمان می گوید : « در کاشان سرِ قبر سهراب سپهری که رفتیم ؛ سلمان به دوستش گفته بود که ممکن است همین روزها برایم اتّفاقی بیفتد ، مرا بیاورید همین جا دفن کنید . حادثه درست یک ماه و نیم بعد اتّفاق افتاد.»

این معلّم خوش ذوق و شـاعر نام آشنای معاصـر، در روز جمعه نهم آبان ۱۳۶۵ هنگام عزیمت به شهرستان لنگرود در یک سانحه ی رانندگی در شهر رودسر جان خود را از دست داد و در زادگاهش به خاک سپرده شد . این دو بیت از سروده های سلمان بر سنگِ مزارش حک شده است :

هرچند هوای دل من طوفانی است

بنیاد دلـم نهـاده بر ویرانــی است

در من امّا پلی است از درد و نیـاز

می خوانَدَم آن سوی که آبادانی است


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:چهارشنبه 14 مرداد 1394-10:00 ق.ظ

شاعر یک شبه ، تولید شعر


«  شاعر یک شبه ، تولید شعر  »

          متأسفانه یا خوش بختانه ! در شعر و شاعری به خودکفایی رسیده ایم !! چیزی را که در جامعه

          زیاد داریم ، شـاعر است و تولیـد فراوان شعر . امّا در این میان اگر به کتاب های شعر شاعران

          و یا شعرهای چاپ شده در مطبوعات بنگریم،کمتر می توانیم به شعرهای خوب دسترسی پیدا

          کنیم . گاهی اوقات کتابی قطور از شعرهای یک شاعر را نگاه می کنی امّا به زور پنج شعر خوب

          را می بینی یا اینکه نگاهی به صفحات شعر روزنامه ها یا مجله ها می اندازی امّا می بینی از بین

          مثلا" ده شعر چاپ شده ، دو یا سه شعر متوسط یا یکی دو شعر خوب دیده می شود .

          آسان نگری از سوی بعضی ها نسبت به شعر و شـاعری باعث شـده است تا به حیثیت شعر و

          شاعری لطمه وارد شـود . این آسـان نگری سبب شـده است تا هر کسی که از گرد راه رسید

          خود را شاعر بداند .کسی که تا حال یک شعر از مولوی، حافظ یا سعدی را نخوانده است و حتّی

          مطالعه ای در شعر گذشته ندارد با نردبانی قرار دادن چند جمله که نه عنصر خیال در آن دیده

          می شـود ، نه حضور اندیشه و نه احساس و عاطفه و ... ، خود را شاعر می داند و ادّعا هم دارد .

          به این نوع شاعران ! می توان « شاعر یک شبه » لقب داد .

 

عباس رسولی املشی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 26 تیر 1394-12:41 ب.ظ

وحدت موضوع در غزل امروز


                                       «  وحدت موضوع در غزل امروز  »

         هر چند در دیوان بعضی از شاعران سبک خراسانی از جمله رودکی، عنصری و دیگران

         اشعاری در قالب غزل ، به تعداد کم ، دیده می شود، امّا تولّد واقعی غزل را باید در قرن 

         ششم هجری عنوان کرد . غزل در آغاز به صـورت تغزّل در ابتدای قصاید دیده می شد

         و از قرن ششم از پیکره ی قصیده جدا شده و به صورت قالب مستقلّی به راه خود ادامه 

         می دهد .

         از آغاز پیدایش غزل تاکنون، این قالب بسیار مورد توجّه و استقبال شاعران قرارگرفته

         است و هنوز هم در میان قالب های شعری ، این قالب حرف اوّل را می زند . برای صحّت

         این ادّعا می توان به کتاب های شعرشاعران معاصر و اشعار درج شده درجراید و سایت 

         ها رجوع کرد .

         درگذشته و حال همواره به ارتباط منطقی بین دو مصراع از یک بیت غزل تأکید و توجّه

         شده است. در غزل باید بین دو مصراع از یک بیت ، ارتباط وجود داشته باشد . یعنی به

         این صـورت نباشد که هر مصراع برای خودش سـازی بزند . امّا ما در غزل های گذشته 

         کمتر به وحدت موضوع در محور عمودی برمی خوریم . اگر هم این وحدت موضوع وجود

         داشته باشد، ارتباط بیت ها با هم بسیار کم است. درغزل گذشته انگار هر بیت، مستقل

         است و بیت ها به وسیله  نخی نامرئی به هم دیگر متّصل می شوند. این موضوع به ویژه

         در سبک هندی بیشتر مصداق پیدا می کند . امّا درغزل امروز ، چه در محور افقی و چه

         در محور عمودی ، این وحدت کاملا" به چشم می خورد .    

         غزل امروز حالت روایی دارد و موضـوع ابیـات به هم پیوسته است. در ضمن باید اشاره

         کرد که در بیشتر کتاب ها تعداد ابیـات غزل را معمولا"بین پنج تا چهارده بیت ذکر می

         کنند. غزل شاعران گذشته اغلب بلند بود . ما در گذشته بیشتر شـاهد غزل های هفت

          بیت به بالا بودیم امّا درشعر معاصر می بینیم که غزل ها کوتاه شده اند و شاعران، غزل

          های پنج و شش یا هفت بیتی می سرایند .  


                                                               عباس رسولی املشی


          **  جاپ در :

           روزنامه نسیم ( صفحه ردّپای باران ) -  سه شنبه 30 / 4 / 1394  -  شماره 4669

     




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:شنبه 6 تیر 1394-01:35 ب.ظ

بازیچه کردن شعر


                                  «  بازیچه کردن شعر  »


         بی شک صدا و سیما نقش و رسالت بزرگی در جامعة ما برعهده دارد . به عبارتی باید

         صـدا و سیما را را نوعی دانشگاه تلقّی نمود که دانشجویان کودک ، نوجوان ، جوان و 

         پیر در آن حضور دارند . به همین خاطر باید دست اندرکاران این رسانه توجّه و دقّت 

         بیشتری در ارائة برنامه ها داشته باشند . ما در رادیـو و تلویزیون «  به ویژه رادیـو » 

         شاهد آن هستیم که در بعضی از برنامه ها برای شنوندگان یا بینندگان ، مسابقه می

         گذارند و از بین همة موضوع ها ، یقة شعر را می چسبند . برای مثال می آیند دو کلمة 

         دریا و جنگل را به مسابقه می گذارند و از شنوندگان یا بینندگان می خواهند تا با این 

         دو کلمه شعر بسرایند و در مسابقه شرکت کنند و برندة جایزة برنامه شـوند. آن وقت 

          شاهد آن هستیم بیشتر شنوندگان یا بینندگانی که هیچ طبع شعری ندارند یا هیچ 

          گونه آشنایی با شعر ندارند، هرچیزی را که نه مفهوم درست و حسابی دارد و نه دارای

          قواعد اولیّة شعر است به عنوان شعر می خوانند . خنده دار این که این گونه مطالب از

          صـدا و سیما پخش هم می شـوند و برندة جایزه می گردند. البتّه این موارد در رادیو 

          بیشتر به چشم می خورد . بدین گونه شاهد بازیچه شدن شعردرصدا و سیما هستیم .

          لازم است که در این رسـانه ارزش بیشتری برای شعر و ادب قائل شـوند . اصلا" چه 

          لزومی دارد که مسابقة شعر گذاشته شود ؟ می توانند کلماتی را به مسابقه بگذارند تا

           شنوندگان یا بینندگان، بهترین و زیباترین جمله را بسازند که کلمات مورد نظـر در 

           این جمله وجود داشته باشد .

           هم چنین در صـدا و سیما شاهدیم که بعضی از مجریان با قرائت بد شعر شـاعران ،

           ارزش شعر را پایین می آورند. جا دارد از سوی مجریان دقّت بیشتری درهنگام شعر 

           خوانی بشود تا ارزش شعر حفظ گردد .


                                                              عباس رسولی املشی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-01:14 ب.ظ

جادوی شعر


                                                «  جادوی شعر  »


          چو سوز عشق نبینی به ساز شعر مپیچ                  که شعر نغمه ی عشاق ارغنون خداست

                                                                                                                                      «  استاد شهریار »    

    

        دکتر محمّدرضا سنگری از کارشناسان برجستُه  زبان و ادبیّات فارسی در باب تأثیرگذاری

        شگرف ادبیّات و خسران دیدن کسانی که از ادبیّات بی بهـره هستند ، سخن زیبایی دارند . 

        ایشان می گویند :

       «  ادبیّات انتشار زیبایی است و تکیه گاه مانایی اندیشه و فرهنگ . آنان که ادبیّات را ادراک 

        نمی کنند ، روح حیات را نیافته اند  و به قلمروی شکوهمند زیبایی گام نگذاشته اند .  »  1

        بدون تردید در نزد ایرانیان هیچ هنـری به اندازه ی شعر و شاعری نتوانسته است در دل و 

       جان ، روح و روان، ذهن و زبان و فکر و بیان آن ها راه پیدا کند و تأثیر بگذارد. شعر از زمانی

        که در ایران رسمیت یافت ؛ یعنی از زمان طاهریان و سامانیان تا به امروز همواره جایگاه و 

        پایگاه مهمی در میان مردم داشته است .

        شعر تهییج کننده ی مردم برای ایستادگی در برابر ظلم، شعر همنشین غم ها و شادی های

        مردم ، شعر بیانگر آلام و رنج های مردم و شعر مایه ی سرافرازی مردم ایران در این دنیای 

        پهناور است ...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 24 فروردین 1394-12:40 ب.ظ

تاریخچه مطبوعات در شهرستان املش

                                       

                                       

                       

              

                    «  تاریخچه مطبوعات در شهرستان املش  »


       اگر بخواهیم شخصیّتی را به عنـوان پدر روزنامه نگاری گیـلان نام ببـریم ؛ بدون تردید این 

         چهـره برجسته کسی جز میرزا ابوالقاسم افصح المتکلّمین املشی نیست . روزنامه و روزنامه

         نگاری در گیـلان از دوره ی مشروطه با انتشار نشریه « خیرالکلام » توسط افصح المتکلّمین

         تولّد یافت . نخستین شماره روزنامه« خیرالکلام » روز یکشنبه 24 جمادی الآخر سال 1325

         هجری برابر با یکم مرداد 1286 شمسی در شهر رشت منتشر شد. افصح امتکلّمین املشی در

         ادامه مدیریت نشریات « سـاحل نجات » ، « راه خیـال »  و « صدای رشت »  را نیـز بر عهده

         داشت و این موضوع مایه ی مباهات و سرافرازی یکایک املشی ها است . هر چنـد که هنـوز 

          قدر این شخصیّت بزرگ نه تنها در استان گیلان بلکه در زادگاهش یعنی درشهرستان املش

          هم شناخته نشده است ...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 3 فروردین 1394-01:50 ب.ظ

بررسی عناصرداستان در داستان های علی عمو

 

                   بررسی عناصرداستان در داستان های علی عمو

                                   « افصح المتکلّمین املشی »

    (  اوّلین روزنامه نگارگیلان ، پدر داستان نویسی گیلان و پیشگام درداستان نویسی معاصر  )

 

       چکیده

       به عقیده بسیاری از کارشناسان ، داستان به صورت نوین آن در ایران با مجموعه داستان

      « یکی بود یکی نبود » اثر سیدمحمّدعلی جمال زاده درسال١٣٠٠ شمسی آغاز شده است ؛

        درحالی که یک دهه پیش از آن شاهد خلق آثاری از افصح المتکلّمین املشی« علی عمو» 

     درنشریه ی « خیرالکلام » هستیم .

       مطالعه ی داستان های «علی عمو» نشان می دهدکه این شخصیّت برجسته ی سیاسی و

       فرهنگی گیلان نسبت به جمال زاده در امر داستان نویسی نوین پیشگام بوده است .

       نویسنده درخلالِ داستان ها به اوضـاع سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ایران و

        به ویژه گیلان دردوره قاجار توجّه داشته است .کاربرد واژگان و اصطلاحات اصیل گیلکی ، 

       ضـرب المثل ها  و رسـوم وآیین های گذشته دور و نزدیک گیـلان درمتـون داستان ها

       می تواند منبع ومرجع مهمّی برای مطالعات مردم شناسی و فرهنگ عامه باشد .

       در این مقاله به بررسـی عناصـرِ داستان در داستان های علی عمـو پرداخته شده است .

       باید اذعان نمود که مجموعه  داستان های علی عمو با توجّه به مدرن بودن و برخورداری

         از نوآوری نسبت به شرایط زمانی ِآن ها، آغاز تحوّلی در داستان نویسی ایران بوده است .

       روش انجام پژوهش ، کتابخانه ای و مبتنی برتدارک اطلاعات از منابع و مآخذ و تجزیه  و 

        تحلیل یافته ها و استنتاج است . هم چنین برای انجام آن از روش مصاحبه با افرادآگاه و 

         مطّلع بهره گرفته شده است.

 

       کلید واژه ها :

         افصح المتکلّمین املشی ، علی عمو ، خیرالکلام ، داستان ، عناصرِداستان

 

                                                  عباس رسولی املشی

 

       ** چاپ مقاله در : 

       ـ  روزنامه نسیم ( صفحه ردپای باران ) - سه شنبه 20 / 1 / 1393 - شماره 4025

       ـ  روزنامه نسیم ( صفحه ردپای باران ) - سه شنبه 27 / 1 / 1393 - شماره 4030

      ـ  فصل نامه آوای املش - شماره یک - پاییز 1392  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 20 بهمن 1393-01:57 ب.ظ

زیبایی شناسی شعر « قرآن مصوّر » سروده سلمان هراتی

        

                         زیبایی شناسی شعر « قرآن مصوّر » سروده سلمان هراتی

 

                                        جهان قرآن مصوّر است 

                                         و آیه ها در آن

                                         به جای آن كه بنشینند ، ایستاده اند

                                         درخت یك مفهوم است

                                         دریا یك مفهوم است

                                         جنگل و خاك و ابر

                                         خورشید و ماه وگیاه

                                         با چشم های عاشق بیا

                                         تا جهان را تلاوت كنیم

 

      شعر اشـاره شده یكی از نیایش واره های مرحوم سلمان هراتی است كه در عین

      رعایت ایجاز ، از مفاهیم والایی برخوردار می باشد . این شعر سپید در نُه مصراع

      ارائه شده است و از همان آغاز شعر، شاعر ما را به تأمّل درجهان و تفكّردرپدیده 

      های خلقت دعوت می كند .


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:پنجشنبه 4 دی 1393-10:41 ق.ظ

در مسیر باد

                                         «  در مسیر باد  »


                           نقد و بررسی مجموعه شعر « دُر آوا » سروده ی حسین دُرتاج لنگرودی


           نقد ادبی با وجود این که سابقه ی نسبتا" طولانی در ادبیّات ما دارد، امّا متأسفانه در جامعه 

           ادبـی کنونی ما به خوبی مورد استقبال قرار نگرفته است . یک عامل مهم آن به این موضوع

           برمی گردد که ما در نقد در مسیر افراط و تفریط گام برداشته ایم . 

           بسیاری از منتقدین ما به دلیل دوستی با شـاعری یا نویسنده ای فقط و فقط به تحسین  و

          تمجید از آثار وی پرداخته اند یا این که به خاطر غرض ورزی تنها سعی کرده اند شعر شاعر 

          یا نوشته ی نویسنده را بکوبند و ارزش کارهای او را پایین بیاورند؛درحالی که صاحب نظران

          نقد را درلغت جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره برشمرده اند و دراصطلاح ادب تشخیص

          محاسن و معایب سخن و نشان دادن خوب و بد اثر ادبـی  دانسته اند . بنابراین نقـد ادبی در 

          صورتی ارزشمند و مفید است که از غرض ورزی به دور باشد و منتقد با بهـره گیری ازآگاهی

          و بینش فراوان ، قضاوت درستی در مورد آثار داشته باشد .

          منتقد واقعی لازم است که به تمامی اصول نقد از جمله نقدهای: لغوی، فنّی، زیبایی شناسی، 

         اجتماعی ، تاریخی ، روان شناسی و ... مسلط باشد . به عبارت سـاده تر باید علاوه بر تسلط 

         بر آثار شـاعر یا نویسنده ، با روحیات و اخلاق و رفتار وی به خوبی آشنا باشد و حتّی نسبت

         به اوضاع محیط وجامعه ای که شاعر و نویسنده در آن زندگی می کند، شناخت کافی داشته 

         باشد .

         این نکته را هم باید بپذیریم که در کشور ما منتقد ادبـی واقعی کم داریم و بیشتر نقـدهایی

         را که در کتاب ها و جراید شـاهد آن هستیم ؛ نقـد ذوقی و تجربـی می باشد . به اعتبار این 

        که منِ نوعی تجربه ی شـاعری یا نویسندگی دارم یا این که از اطلاعات وسیعی در زمینه ی

        ادبیّات برخوردارم ، اقدام به نقد آثار می نمایم .

        با این مقدمه به نقـد و بررسـی مجموعه شعر « دُر آوا »  سـروده ی حسین دُرتاج لنگرودی

        ( متولد 1320 شمسی ) می پردازم ...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:شنبه 3 آبان 1393-11:00 ق.ظ

تحلیل و زیبایی شناسی شعر « شکوه رستن » سروده ی زنده یاد فریدون مشیری

    

                  تحلیل و زیبایی شناسی شعر « شكوه رُستن »

                        سروده ی زنده یاد فریدون مشیری  


                  چگونه خاك  نفس می كشد ؟

                  ـ  بیندیشیم :

                   چه زمهریر ِغریبی !

                   شكست چهره ی مهر ،

                   فسرد سینه ی خاك ،

                   شكافت زَهره ی سنگ !

                   پرندگان هوا دسته دسته جان دادند

                   گل آوران چمن ، جاودانه پژمردند

                   در آسمان و زمین ، هول كرده بود كمین

                    به تنگنای زمان ، مرگ كرده بود درنگ !

                    به سر رسیده جهان ؟

                   ـ  پاسخی نداشت سپهر

                    دوباره باغ بخندد ؟

                   ـ  كسی نداشت یقین

                    چه زمهریر غریبی ... !

                    چگونه خاك نفس می كشد ؟

                    ـ  بیاموزیم :

                     شكوه رُستن ، اینك ،

                     طلوع فروردین

                     گداخت آن همه برف ،

                     دمید این همه گل ،

                     شكفت این همه رنگ !

                     زمین به ما آموخت :

                     ز پیش حادثه باید كه پای پس نكشیم

                     مگر كم از خاكیم ؟

                     نفس كشید زمین ، ما چرا نفس نكشیم ؟


             این شعر در قالب نیمایی ( آزاد ) و در وزن متناوب الاركان « مفاعلن فعلا تن »  سروده شده است .

            دعوت  به جنب و جوش و پیوستن به رستاخیز طبیعت درشعر مشیری به خوبی مشاهده می شود . 

             در این شعر نگاه تازه و غیرسنّتی شاعر به طبیعت را شاهد هستیم .  شعر«  شكوه رُستن » در دو 

             اپیزود  و هر اپیزود دردو بخش ارائه گردیده است ...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 10 شهریور 1393-02:27 ب.ظ

زیبایی شناسی غزل « بهار عمر » حافظ

                                        

                                  زیبایی شناسی غزل « بهارِ عمر»  حافظ

 

             ای خـرّم از فروغ رُخـت ، لاله زار عمــر                بازآ، که ریخت بی گل رویت ، بهارِ عمر

             از دیده گرسرشک چو باران چکد، رواست             کاندر غمـت چو برق بشـد روزگار عمر

             این یک دو دم که مُهلتِ دیدارممکن است             دریاب کارِ ما ، که نه پیـدا ست کارعمر

            تا کی مـی صبـوح و شـکرخواب بامداد ؟             هشیار گرد، هان! که گذشت اختیارعمر

            دی در گـذار بود و نظـر سـوی ما نکـرد                بی چاره دل ، که هیچ ندید از گذار عمر

            درهرطرف ز خیلِ حوادث،کمین گهی ست               زان رو عنـان گسسته دوانَد سوار عمر

            بی عمـر زنده ام من و این بس عجب مدار                 روز فـراق را که نهـد در شـمار عمر؟

           حافظ ! سخن بگـوی که بر صفحۀ جهـان                 این نقـش مانَـد از قلمـت یادگار عمر

 

        غزل « بهـار عمر » برای اوّلین بار در سال 1391  به عنوان درس هفتم در کتاب زبان و ادبیّات

        فارسی « عمومی »  دوره ی پیش دانشگاهی جا باز کرده است . این غزل زیبای حافظ در وزن

        عروضی « مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن » یا «  مستفعلن مفاعلُ مستفعلن  فعل » یعنی بحـر

        مضارع مثمن اخرب مکفوف  محذوف سروده شده است که به گفته ی دکتر سیروس شمیسا

        در کتاب « عروض و قافیه »  این وزن بسیار رایج است .

        در این غزل به مفاهیمی چون :  فراق یار ، کوتاهی عمر ، غنیمت شمردن عمر و بهره گیری از 

        آن ، بیدار و آگاه شدن و دوریاز خواب غفلت اشاره شده است ...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:دوشنبه 13 مرداد 1393-09:28 ق.ظ

املش گنجی نهفته در گیلان



                                        املش گنجی نهفته در گیلان


   املش از شهرستان های شمالیِ ایران واقع در استان گیلان است . این شهر مشتمل برجلگه و كوهستان است

   كه با مساحت 469/5 كیلومترمربع در فاصله ی 75 كیلومتری شهرستان رشت و در 16 كیلومتری شهرستان

   های رودسر و لنگرود قرار دارد . آب و هوای آن متأثر از دو عامل جغرافیایی ، دریا و كوهستان ، معتدل مرطوب

   نیمه كوهستانی است . مردم املش ، گیلك هستند و با لهجه ی بیه پیش ( شرق گیلان ) و گویش املشی تكلّم 

    می كنند . 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله 
تاریخ:جمعه 10 مرداد 1393-03:55 ب.ظ

فردا آسمان خواهد خندید



فردا آسمان خواهد خندید


نگاهی به مجموعه شعر « عینک با بوی پاییز » سروده ی فرامرز محمّدی پورلنگرودی

 

بدون تردید در نزد ایرانیان هیچ هنـری به اندازه ی شعر و شاعری نتوانسته است در دل و ذهن آن ها راه پیدا کند . شعر از گذشته ی دور تاکنون همواره جایگاه و پایگاه مهمّی در میـان مردم داشته است . شعر تهییج کننده ی مردم برای ایستادگی در برابر ظلم و استبداد ، شعر همنشین غم ها و شادی های مردم ، شعر بیانگر آلام و رنج های مردم و شعر مایه ی سرافرازی مردم ایران در این دنیای پهناور است .

هر چند جاذبه ی حیرت انگیز شعر و شـاعری باعث شـده است تا بسیاری از ناشـاعرانِ تهی از قریحه ی شـاعری وارد این عرصه ی مقدّس شوند و با تولید آثار سست و بی کیفیّت خود به بنـای استوار شعر فارسی خدشه ایجاد کنند ؛ امّا با این حال کم نیستند شـاعرانِ دلسـوخته ، پُرمایه و پُرتوانـی که این عرصه را خالی نگذاشته اند و با ارائه ی آثاری درخور و ارزشمند، چراغ شعر و شاعری را فروزان نموده اند. یکی از این چهره های درخشان شعر ، بی گمان آقای فرامرز محمّدی پور شاعر توانا و صمیمی گیلان است . 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مقاله